تبليغاتX
> هیئت محبین فاطمه الزهرا(س) سمنان :: (((((فدائیان رهبر)))))
هیئت محبین فاطمه الزهرا(س) سمنان
(((((فدائیان رهبر)))))
اشعار مذهبی هیئت محبین فاطمه الزهرا سمنان5 

 

خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود**وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان
صورتش خورشید بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش**در رکابش قدسیان حلقه بگوش
لب که نه،سرچشمه آب حیات**بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود**بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود
کی به زیبائی او گل میرسید**پیش او یوسف خجالت میکشید
در قدوم آن نگار مه جبین**از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند**بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه**آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده**گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمدمرا شرمنده کرد**مهربانانه به رویم خنده کرد
این که اینجا اینچنین تنها شده**کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است**گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد**عکس من را بر دل خود قاب کرد
بار ها بر من محبت کرده است**سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است** چای ریز مجلس ما بوده است
اینکه در پیش شما گردیده بد**جسم و جانش بوی روزه می دهد
با ادب در مجلس ما می نشست**او به عشق من سر خود می شکست
پرچم من را به دوشش می کشید**پا برهنه در عزایم می دودید
اسم من راز و نیازش بوده است**تربتم مهر و نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود**گاه می شد صورتش بهرم کبود
حرمت من را به دنیا پاس داشت**ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن**روز تاسوعا شده سقای من
تا که دنیا بوده از من دم زده**او غذای روضه ام را هم زده
بارها لعن امیه کرده است**خویش را وقف رقیه کرده است
گریه کرده چون برای اکبرم**با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است**او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود**باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر بویش می دهم**پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت**میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است**نامه اعمال او دست من است

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/19 و ساعت
اشعار مذهبی هیئت محبین فاطمه الزهرا سمنان4 

 

دلخوشم من چون گداي اين درم               هم گداي فاطمه هم حيدرم


سوي اين در هست دائم دست من           نيست حاجت بر سراي ديگرم


آبرويم از در اين خانه است                       زين سبب از خلق عالم برترم

 

تا که آيد نام زيباي حسين (ع)                  اشک آيد از دو چشمان ترم


روضه‌هايش چون به گوشم مي‌رسد          مي‌زند بر سينه و دل آزرم


کاش مي‌شد کربلا باشم شبي                تا به برگيرم مزار دلبرم


ياد دارم کودکي بودم ولي                        شور عشقي بود دائم در سرم


تا که آيام محرم مي‌رسيد                        مي‌نمودم رخت ماتم در برم


ياد دارم مانده در گوشم هنوز                    گريه‌هاي بي صداي مادرم


اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين          من فداي کام عطشان حسين (ع)

 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/19 و ساعت
اوّل برای مادرمان... 

اوّل برای مادرمان...

برای مادرمان گریه کنیم

بر بانوی مطهرمان گریه می کنیم
بر آن همیشه بهترمان گریه می کنیم

با این دو زمزمی که خداوند داده است
بر آیه های کوثرمان گریه می کنیم

بر بروی بالهای سپید ملائکه
بر آن کبود پیکرمان گریه می کنیم

کنجی نشسته ایم و کنار پیمبران
بر دختر پیمبرمان گریه می کنیم

بر لاله های بستر او خیره می شویم
بر آنچه آمده سرمان گریه می کنیم

دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت
حالا کنار باورمان گریه می کنیم

قبل از حساب، صبح قیامت که می شود
اوّل برای مادرمان گریه می کنیم

____________________از: علی اکبر لطیفیان



 

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/10 و ساعت
اشعار مذهبی هیئت محبین فاطمه الزهرا سمنان3 

میگن که عشق یواشکی میاد سراغ دلمون

اما یه روز این عشق پاک شاید بشه قاتلمون

  عشق ما اما تو وفا رو دست نداره به خدا

آخه خودش یه عشق داره تو اقوام آل عبا

عشق وحسین واهل بیت شده تموم زندگیش

دیوونگی واسه حسین شده نماز بندگیش

اول وآخر دلش ساقی ِ دشت کربلاس

عاشق صحن وگنبد طلائیه امام رضاس

دعاش زود مستجاب میشه بس که دلش خدائیه

وقتی که نوحه میخونه دل ما عجب هوائیه

هرچی که از دین می دونیم همش ز لطف عاشقاس

  عشق حسین تو دلمون سوز صدای این آقاس 
|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/10 و ساعت
اشعار مذهبی برای بچه های حسینی 
 

درهمه جا حرف حق ذکر لب زینب است

سوزو گداز دلِ شیعه تب زینب است

نام پدر می فروش هردوپسر باده نوش

کاسه صبح ازل جام لب زینب است

هیبت او حیدری عفت او مادری

دیده هرحق طلب درطلب زینب است

رمز سخن باخدا عشق حسین است وبس

یک سرسیم سخن درعصب زینب است

شام پُر از همهمه درهمه جا زمزمه

یزید درواهمه از غضب زینب است

ای که مریضی بیا بر درِآلِ عبا

دوای هرنوع مرض درمطب زینب است

نوحه بخوان نوحه خوان هیچ مشو ناگران

نوحه گر بی ریا منتخب زینب است

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/10 و ساعت
اشعار مذهبی هیئت محبین فاطمه ازهرا سمنان 

قمر منیر بنی هاشم

هیبت چشم تو صدتا رُستم وخاک میکنه

 بین عشقای جهان عشق تو کولاک میکنه

 دست حاتم به گدایی پیش تو دراز میشه

 گفته لیلی می مونم مجنون العباس همیشه

 هیچ رکابی واسه زینب مثل زانوی تونیس

 آقاجون محراب دنیا طاق ابروت نمیشه

 زور بازوی تورو یکی توعالم نداره

 به خدابهشت پیش کف العباس کم میاره

 توکی هستی که خلیل قربونیه نگاهته

 صد سلیمان نبی عبد غلام سیاهته

 یه عالم فدایی داری که عالم به نامته

 همه عالم به خدا کشته اون مرامته

 آقاجون توهرنفس معجزه عیسی میکنی

 بی عصا کار هزارهزار تا موسی میکنی

 خورشیدوماه آقااز نورنگات نور میگیرن

 توتموم هیئتا بااسم تو شور میگیرن

ابوالفضل یه ارتشه ابوالفضل عاشق کشه

ابوالفضل آخرشه، ابوالفضل منو دیوونه میکنه

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/10 و ساعت
اشعار مذهبی هیئت محبین فاطمه ازهرا سمنان2 

سرم خاک کف پای حسین است                     دلم مجنون صحرای حسین است

بُوَد پرونده ام چون برگ گل پاک                    دراین پرونده امضای حسین است

بهشت ارزانیه خوبانِ عالم                           بهشت من تماشای حسین است

به وقت مرگ چشمم را نبندید                        که چشم من به سیمای حسین است

دراین عالم تمنایی ندارم                              تمنایم تمنای حسین است

چراغ از بهر قبر من نیارید                          چراغم روی زیبای حسین است

خوش آن صورت که درفردای محشر              برآن نقش کف پای حسین است

ازآن با گریه دائم خو گرفتم                          که اشکم دُرِِّ دریای حسین است

نترسانیدم از روز قیامت                              قیامت، قدوبالای حسین است

         کربلایی حسین عینی فرد زنجانی

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/10 و ساعت
باز باران با ترانه 
 

باز باران با ترانه

مي خورد بر بام خانه

يادم آيد كربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش يك روز غمگين گرم و خونين

لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه

از فراز گونه هاي زرد و عطشان با گهرهاي فراوان

مي چكد از چشم طفلان پريشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي

چشم در چشمان هم آرام و سنگين

مي چكد آهسته از چشمان سقا بر لب اين رود پيچان باز باران

باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان

هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب

نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب شش ماهه طفلي رو به پايان

مرد محزون دست پر خون

مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان

با چشم گريان باز باران

باز هم اينجا عطش آتش شراره

جسمها افتاده بي سر پاره پاره

مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره

شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان

وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق و سيلي

چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي

وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله پر زناله

پاي خسته دلشكسته

روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان

مي چكد از نوك سرخ نيزه ها بر خاك سوزان باز باران

باز باران قطره قطره

مي چكد از چوب محمل خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل

مي رود اين كاروان منزل به منزل

مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران

آري آري باز سنگ و باز باران

آري آري تا نگيرد شعله ها در دل زبانه

تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه

تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي

بر فراز خيمه

برگونه ها

بر مشك ساقي

كاش مي باريد باران

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/06/10 و ساعت