تبليغاتX
> هیئت محبین فاطمه الزهرا(س) سمنان :: (((((فدائیان رهبر)))))
هیئت محبین فاطمه الزهرا(س) سمنان
(((((فدائیان رهبر)))))
دو حكايت ديگر از شيخ جعفر شوشتری(ره) 

دو حكايت ديگر از شيخ جعفر(ره)

*-مسموع شد كه مرحوم شهيد ثالث ميفرمود كه مرحوم شيخ جعفر وارد قزوين شد و در منزل برادر شهيد ثالث حاجى ملا محمد صالح منزل كرد و آنمكان مشتمل بود بر بوستان پس هر يك بجائى خوابيدند و منهم در گوشه آن باغ خوابيدم چون پاسى از شب گذشت ديدم كه شيخ مرا آواز ميكند كه برخيز و نماز شب كن عرضكردم بلى برميخيزم پس شيخ از من گذشت و من ديگر بار خوابيدم ناگاه ديدم كه احوالم متغير شد و مانند درد دلى بمن عارض شد پس از شدت درد بيدار شد معلومم شد كه تغيير احوالم بجهت سماع آوازيست كه شنيده ميشود و از سماع آن نهايت ملول شدم و از پى آواز روانه شدم چون بنزديك رسيدم ديدم كه جناب شيخ با نهايت تضرع و زارى و گريه و بيقرارى بمناجات و گريه اشتغال دارد پس صداى آنجناب چنان تاثيرى در من كرد كه از آنشب تا بحال كه بيست و پنج سال از آن هيئت ميگذرد هر شب برميخيزم و بمناجات قاضى الحاجات اشتغال دارم

*-ميرزاى نورى (ره) در مستدرك مى نويسد: سيد مرتضى نجفى كه مرد عادل و با تقوا و مورد اعتمادى است و در اوائل عمرش شيخ جعفر را درك كرده بود به من گفت ، روزى شيخ جعفر براى نماز ظهر تاخير كرد و به مسجد نيامد ، مردم كه از آمدن شيخ نااميد شدند شروع كردند نماز را فرادى خواندن چيزى نگذشته بود كه شيخ وارد مسجد شد ، و با ناراحتى مردم را سرزنش كرد كه چرا نماز را فرادى مى خوانيد ؟ مگر يك نفرعادل بين شما نيست كه به او اقتدا كنيد ؟ سپس مومنى را ديد كه تا اندازه اى امكانات مالى نيز داشت نماز مى خواند ، فورا او به اقتدا كرده ، و به نماز ايستاد ، مردم كه شيخ را ديدند به آن مومن اقتدا كرده همه پشت سر او ايستادند و اقتدا كردند آن مومن بقدرى شرمنده شد كه نمى دانست چگونه نماز را تمام كند ، پس‏ از اداى نماز ظهر كنار رفته به شيخ عرض كرد : بايد نماز عصر را خود جناب عالى امامت كنيد ، شيخ خوددارى كرد او اصرار نمود تا اينكه بالاخره شيخ گفت : حال كه اصرار مى كنى ، اگر پولى بدهى كه همين جا بر فقرا تقسيم كنيم از امامت تو صرفنظر مى كنيم آن مرد پذيرفت و دويست شامى كه ( پول رايج آن زمان بود ) به شيخ پرداخت و شيخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر دستور داد فقرا را جمع كنند و همانطور پولها را بر آنها تقسيم نمود ، سپس به نماز ايستاد

*-از شخصيت بزرگي شنيدم كه روزي آية‏اللّه‏ شيخ جعفر شوشتري رحمه‏الله با جمعي از تجار و مؤمنين، در كاروان سرايي نشسته بودند. مردم مسائل مذهبي را از ايشان مي‏پرسيدند و شيخ پاسخ مي‏داد. ناگاه ديدند به يك باره حال شيخ دگرگون شده، شروع به گريست كرد. همه حاضران تعجب كردند كه گريه ايشان براي چيست. سرانجام يك نفر پرسيد: آقا گريه شما براي چيست؟ ايشان با دست به گوشه‏اي اشاره كرد كه در آنجا الاغي بود و تازه بار آن را به زمين گذاشته بود. سپس گفت: اين الاغ را ببينيد! من او را نگاه مي‏كردم؛ ديدم پس از بارگيري به من نگاه مي‏كند و با نگاه خود به مي‏گويد: اي شيخ! اي عالم و اي انسان! ديدي من چگونه بارم را به سلامت به منزل رساندم، آيا تو هم بار خويش را، يعني بار امانت را سالم به منزل رسانيدي؟ گريه‏ام براي اين است كه يك حيوان چگونه مي‏تواند با سربلندي بارش را به منزل برساند؛ امّا من كه انسان هستم، نتوانم و در نتيجه، پيش مولايم سرشكسته باشم

*-از بزرگان شنيده‏ام كه آية‏اللّه‏ شيخ جعفر شوشتري رحمه‏الله روزي براي اقامه نماز جماعت به مسجد رفته بودند. يكي از مؤمنين مبلغي از وجوهات شرعيه به محضرشان تقديم داشت. معظم له بلافاصله اعلام فرمودند هر كه نيازمند است، از اين وجوه بردارد. نيازمندان از آن وجوه شرعيّه بهره‏مند شدند. سپس سيدي با شتاب از راه رسيد. پس از فهميدن ماجرا، به محضر مرحوم شيخ شرفياب شد و عرض حاجت نمود. آقا با كمال ادب فرمودند: آقا سيّد متأسفانه شما دير تشريف آورديد، ديگر چيزي از آن پول‏ها باقي نمانده است سيد از شنيدن اين سخن شديدا آزرده شد و با كمال جسارت و بي‏ادبي، آب دهان خويش را به محاسن شيخ بزرگوار انداخت. با توجه به اين كه اين اهانت بسيار ناراحت كننده بود و اغماض از آن بسيار مشكل، حتي حاضران از مشاهده ماجرا بسيار متأثر و برآشته شدند و مي‏خواستد سيّد عاري از نزاكت را ادب كنند، ولي شيخ با كمال متانت از جا برخاست و نخست مردم را امر به خودداري و آرامش نمود، سپس دو گوشه دامنش را به دست گرفت و در بين صفوف جماعت به راه افتاد و فرمود هر كسي ريش شيخ را دوست مي‏دارد، به اين سيد كمك كند. مردم به احترام شيخ كمكهاي فراواني كردند و از حلم و تحمّل بزرگواي شيخ تعجب نمودند. شيخ تمام پول‏ها را به سيد بخشيد و عذر خواهي نمود.(كم مباش از درخت سايه فكن***هر كه سنگت زند، ثمر بخشش)

|لینک ثابت|
نوشته شده توسط عشاق الحسین در 86/09/16 و ساعت